تبلیغات
Dream High - look first_13

























Dream High
سلام ببخشید دوستان این قسمتو کم نوشتم قسمت بعدی جبران میکنم.

Look first_قسمت سیزدهم

شین هی شوکه شده بود خواست بر جلو که باهاش سلام کنه که یهو یه خانم اومد تو گفت:اقای یون هو عجله کنید کنسرت داره شروع میشه .

یون هو بدون هیچ حرفی اونجا رو ترک کرد .شین هی سر جاش خشک شد نمیتونست باور کنه یعنی حتی یون هو هم اونو فراموش کرده یعنی دیگه دوستش نداره این خیلی اذیتش میکرد همینطوری تو فکر بود گوشیش به صدا در اومد اقای پارک بود .

اقای پارک:خانم کیم امشب ساعت 8:30 رستوران قراره با رئیس کمپانی شام بخوریمو درباره کار حرف بزنیم پس منتظرتونم.

شین هی :باشه حتما خدانگهدار.

شین هی هنوز داشت به عکس العمل یون هو فکر میکرد یعنی یون هو هم مثل سونگ جو اونو فراموش کرده تو همین فکرا بود که یادش اومد باید بره خونه اش و برای شام امشب حاظر شه از اون اتاق اومد بیرون هوا خیلی خوب بود به خاطر همین تصمیم گرفت پیدا بره .وسطای راه بود که یه جا وایساد درست نگاه کرد اره این همون کافی شاپشون بود که حالا تبدیل به مغازه اسباب بازی فروشی شده بود.  یه نگاهی به داخلش کرد تمام خاطرات خوش اون روزاشون یادش اومد دلش واسه اون روزا تنگ شده بود نمیدونست چه کار کنه اون به خاطر کاری که نکرده بود داشت مجازات می شد ،سونگ جو فکر میکرد اون یه دروغ گو یون هو هم دیگه دوستش نداشت .

یه نگاهی به ساعت کرد 7:30بود باید عجله میکرد به خاطر همین از همون جا یه تاکسی گرفتو رفت .

به خونه شون رسید رفت یه دوش گرفت اومد لباساش رو پوشید و به اقای پارک اس ام اس داد و ازش ادرس رستورانو گرفت به سمتش حرکت کرد.

تو رستوران..........

رئیس کمپانی :سلام خانم کیم خوش بختم من رئیس کمپانی استار هستم .اقای پارک نمونه کاراتون رو بهم نشون داد خیلی کارتون خوبه اگه مایلید فردا قراره برای لباس های بهارمون تبلیغ  بدیم و به شما هم به عنوان مدل احتیاج داریم .

شین هی:با کمال میل باعث افتخاره من .

خلاصه بقیه شبم درباره کار صحبت کردن ساعت 10:30 بود همه از رستوران رفتن به خونه هاشون جز شین هی که تو رستوران موند و چند لیوانی مشروب خورد(معتاد الکلی)به تنهاییش فکر کرد همه ترکش کرده بودن اون هیچ کسو نداشت .با دو تا دستاش جلوی صورتشو گرفت اروم شروع کرد به گریه کردن.

حظور یه نفرو جلوش احساس کرد بهش نگاه کرد بلند شد خوب بهش نگاه کرد دید سوجیه دوست صمیمیش ،محکم بغلش کرد،

سوجی :ای بابا چته دختر یعنی انقدر از دیدن من خوش حال شدی که داره گریه میکنی ،چه کنم دیگه مهره ی مار دارم بنده(اره جان خودت).

شین هی :وای سوجی کجا بودی دلم خیلی برات تنگ شده .

سوجی:تو امریکا بودم داشتم با اوباما حرف میزدم ،خوب دیونه کره بودم دیگه بهتره بگی خودت کجا بودی؟.

شین هی :بهتر بشینی تا برات تعریف کنم .

شین هی به طور خلاصه همه اتفاقاتو براش تعریف کرد.

سوجی :ای بابا من نبودم چه کردی با زندگیت همین دیگه وقتی ادم دوست خوبش رو فراموش کنه بایدم انقدر بلا سرش بیاد ولی حالا از اینا بگزریم تبریک میگم مدل شدی افرین .

شین هی :ولش کن بابا این چیزا رو به نظرت برای چی یون هو همچین کاری کرده؟.

سوجی:خوب بیچاره حق داره با این که تو این همه بهش بی محبتی کردی باز فراموشت نکرد اما فکر کنم اون فکر میکنه تو دوستش نداری به خاطر همین تو رو ول کرده دختر خیلی احمقی اون هنوزم دوست داره اما از حس تو نسبت بهش مطمئن نیست.

شین هی:باشه حالا یه کاری میکنیم بلند شو دیر وقته بیا بریم خونه من .

سوجی :نه امشبو نمیشه باشه برای یه روز دیگه .

شین هی :پس من با ماشینم میرسونمت.

بعدم رفتن شین هی بعد از رسوندن سوجی اومد خونه لباسشو در اورد خودش رو انداخت رو تخت به حرفای سوجی فکر کرد اره یه جورایی راست میگفت .

فردا صبح تو کمپانی..........

اقای رئیس :خوب خانم شین بریدو حاظرشید بیاید تا کارو شروع کنیم .

شین هی به طرف اتاق پرو رفت بین راه از یه اتاق دیگه یه صدای خیلی اشنایی شنید رفت تو اتاق  دید یون هو، یون هو با دیدنش خواست دوباره بره اما شین هی دستشو گرفت گفت:......................

(دوستان امیدوارم از این قسمت خوشتون اومده باشه،باتشکر از شما )



جمعه 20 اردیبهشت 1392 10:27 ق.ظ FeNcI . نظرات()